قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
333
درة التاج ( فارسى )
باشذ در بعضي و خارج از بعضى جايز باشذ اجتماع غير نوع از اقسام در يك جيز جون ملوّن ، كى جنس ابيض و اسود است ، و عرض عامّ حيوان و خاصّهء جسم و فصل كثيف « 1 » . و اما نوع حقيقى صادق نشوذ بر هيج جيز از آنها كى يكى ازين جهار باقى بر آن صادق باشذ ، به جهت آنك نوع واجب است كى تمام حقيقت هر جيزى باشذ كى برو صادق بوذ ، و محال است كى هيج يك از اربعه تمام حقيقت ما تحت خوذ باشذ « 2 » و هيچ يك را از مفهومات خمسه و جنس ايشان كى گلى است بأقسام سهگانه جون طبيعى ، و منطقى ، و عقلى ، تحقّقى در خارج نيست جه اين جمله امور ذهنىاند امّا بعضى از آنها كى كلى طبيعى برو صادق است موجودست در خارج ، جه جزو موجودست و جزو موجود موجود باشذ بخلاف منطقى و عقلى كى جنين نيست و اما آنج متاخرّان گفتهاند كى كلّى طبيعى در خارج موجودست باطل است اگر با قيد كليّت ميخواهند ، جه آنج در خارج موجودست « 3 » معروض كلى طبيعى است نه عين او ، جه اگر موجود در زيد عين موجود در عمر و باشذ بس جسم واحد [ در آن واحد ] در دو مكان بوذه باشذ و الا عام نبوذه باشذ ، جه عام يك معنى باشذ ، و وجود خارجى هر جيزى منافي عموم آن جيز بوذ در خارج ، جه هر جه در خارج موجود باشذ بضرورت او را هويّتي باشذ كى هيج جيز در ان هويت با او مشارك نباشذ ، و جون جنين باشذ كلّى نباشذ ، و شيخ در شفا « 4 » بجند موضع تصريح كرده است كى معنى آنك كلي در خارج موجودست آنست كى طبيعتى كى او را كلّيت عارض ميشوذ در عقل به آن معنى كى يك جيز باشذ مشترك فيه ميان كثرتى موجود است در خارج ، اما وجود او در
--> ( 1 ) - اصل : كشف . ( 2 ) - خوذ باشند - م . ( 3 ) - در نسخهء اصل جملهء : « باطل است اگر با قيد كليت ميخواهند جه آنج در خارج موجود است » مكرر است ( 4 ) - در فصل 2 مقاله 5 الهى شفا صريحا و در مقاله اولي منطق به اشاره